خرید بک لینک
پا پی همه اتفاقات زندگی ؛ انچه که در نظر خالصانه و بی ریا میآید حس درونیست که از همه بیشتر خود به آن آگاهیم .... میدانیم چقدر خالصیم؛چقدر پر از هیجانیم؛ چقدر پر از محبتیم! درون این درون وانفسا هر حا

برچسب: نویسنده: آرتین رحیمی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 0:14

تو دنیایی که هزار دستان برای سلب آرامشت هزار دست بر زندگیت میبرند تو ناچار از این بی چاره گی باید زبان کوتاه کنی تا نکند دلی ازرده شود .... گویا دنیا برای من؛ دارِ سکوت است ؛ دار نگاه های طعنه آمیز ک

برچسب: نویسنده: آرتین رحیمی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 0:14

ما از آن پاک دلانیم که زکس کینه نداریمیک شهر پر از دشمن و یک دوست نداریمما چون زدری پای کشیدیم کشیدیمامید ز هرکس که بریدیم ،بریدیمدل نیست کبوتر که چو برخاست نشینداز گوشه بامی که پریدیم، پریدیمرم دادن

برچسب: نویسنده: آرتین رحیمی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 0:14

و من امروز کمی گیج و کمی حالم پریشان است نمیدانم بگویم یا نگویم کمی انگار ترسناکم کمی چشمانم تیره میبینندکمی گوشم به سنگینی نمیداند که آیا خوب میفهمد و یا از آنچه از پرده برون تابید؛حق بود یا ناحق!این

برچسب: نویسنده: آرتین رحیمی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 0:14

من دنیا رو به بازی گرفته ام ...اگر قرار است تو دنیایی زندگی کنم که تمام کائنات و هر آنچه در اوست از شادی به من سهمی ندهند باید با این تضاد در جنگ باشم ... من زیبای مطلقم و توانای بی چون و چرا ... اگر

برچسب: نویسنده: آرتین رحیمی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 0:14

یکی از بزرگان هند عشق را چنین توصیف می کند: اوشو:عشق ورزیدن به معنای واقعی کلمه، تجربـــه ای شاهانه است، چون همچون یک امپراتور رفتار می کنید.تمنای عشق تجربه ای گدایانه است. هرگز همچون یک گدا نباشید، ه

برچسب: نویسنده: آرتین رحیمی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 0:14

کنگر زهتاب عاشق شدی باید عاشقی کنی عاشقی درد داره زخم داره خنج هم داره ... یه مدت که میگذره باید به کنگر زهتاب گفت نوش جونت هر چی درد کشیدی؛ هر چی زخم برداشتی! حالا نوبت فراموش کردنه آخر و عاقبت همه

برچسب: نویسنده: آرتین رحیمی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 0:14

عجب سیاهی ظلمانی بر این خاک نشسته ... خاک که میگویم فقط خاک زیر پای من نیست خاک زمینی است که همگی بر آن پا مینهیم همگی از گرمایش گاهی لذت میبریم و گاهی آنقدر میسوزیم که تا ته استخوانمان درد میجهد! ای

برچسب: نویسنده: آرتین رحیمی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 0:14

هر تغییر رنگی در احوالم به جای آنکه دلخوشی بر من به ارمغان آورد ؛ آه و افسوسی بر جانم میاندازد که دردش بسی بیشتر از درد هجریست که در تمام این 12 سال متحمل شده ام ... این روزها هیچ چیز شادم نمیکند گویا

برچسب: نویسنده: آرتین رحیمی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 0:14

صفحه بندی